عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
316
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
* * " آنها كه چو آب ، صافى و ساده روند * اندر رگ و مغز خلق ، چون باده روند من پاى كشيدم و دراز افتادم * اندر كشتى دراز افتاده روند " « 1 » براى آنكه چنين حالى در دنيا گسترده شود ، مدرسهها كه انسانها را درون چارچوب محدودى براى تزريق فلسفهاى خاص گرد مىآورد و مساجد كه آن فلسفه را تعليم مىدهد بايد ويران شوند و تعليمات مدرسى كه ميان انسانها تخم تفرقه افشانده يا هر آن دانشى كه ديوارى در برابر آزادى و آزادانديشى مىكشد ، بايد به كنارى انداخته شود . مولانا در قرن هفتم / سيزدهم ميلادى يعنى كمابيش هفتصد سال پيش ، اين آرزو و اين راه حل را فرياد زده است : " تا مدرسه و مناره ويران نشود * احوال قلندرى به سامان نشود تا ايمان كفر و كفر ايمان نشود * يك بندهء حق به حق مسلمان نشود " « 2 » او احكام شرع را از نظر مىگذراند و مىگويد : شرع بهر زندگان و اغنياست * شرع بهر اهل گورستان كجاست ؟ آن گروهى كز فقيرى بىسرند * صد جهت زان مردگان فائقترند مرده از يكسوست فانى در گزند * صوفيان از صد جهت فانى شدند " « 3 » بدينسان اين نكته را بيان مىكند كه كسانى كه از فرديت خود گذشته باشند تا چه حد از اين نوع قيود آزادند . به عقيدهء وى كسى كه بدين كمال نايل آيد ،
--> ( 1 ) كليات شمس ، ج 8 ، ص 124 ، رباعى 732 . ( 2 ) همان كتاب ، ص 136 ، رباعى 804 . ( 3 ) مثنوى ، ششم ، ص 360 ، ب 38 - 1536 .